نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
گوش کن ای دل من...

گوش کن ای دل من...

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

سه‌شنبه، 17 امرداد، 1385

 

                                                                                      

دوستان سلام

من هر وقت خواستم به روز شم

یه مشکلی پیش اومده

حالا هم اومدم واستون  تعریف کنم چی شده

اولین اتفاق تلخی که برام افتاد فوت مادربزرگم بود که به رحمت خدا رفت البته یه بار مچ منو گرفته بود...

ولی به هر خدا بیامرزدش  روحش شاد

ولی اتفاق دوم این بود که درست یک روز بعد از این ماجرا با یه موتوری تصادف کردم و داغون شد

البته ماشین من هم یکمکی خرج برداشت

حتی زانو خودم هم داغون شد الان هم  هنوز درد میکنه  یارو شکایت هم کرده و ۳.۵۰۰.۰۰۰ دیه براش بریدن تازه منو هم میخواستن ببرن زندان که با سند آزادم کردن

شانسم ماشینم بیمه بود اگه نه بیچاره بودم

سومین خبر بد اینه که یکی از دوستام که خیلی دوستش داشتم ازم جدا شد

دقیقا ۳ روز بعد تصادف

به هر حال الان هم اصلا حال و حوصله چت ندارم واسه همین دیر به روز میکنم دوستان شما مواظب خودتون باشین

 

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 23 تیر، 1385

 

دوستان سلام

منو ببخشید که چند مدت بود  به روز نبودم

ولی سعی میکنم به روز کنم بلاگو

******************************

********************

*********

* 

آن روز با تو بودم

  امروز بی توام

    آن روز که با تو بودم

      بی تو بودم

        امروز کی بی توام

          با توام

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 29 اردیبهشت، 1385

 

 

در ساحل جدايي مرا بخوان به هامون
نگو بريدن از هم تقدير ما چونين بود
موج مسافري تو من خسته زمينم
كوهي شكسته در پيش
اي يار من همينم
من يك عبور دلگير سكوت خيس بندر
يك قايق شكسته بي بادبان و لنگر
مثل نسيم و رويا مسافري هميشه
من بغض يه غروبم كه مونده روي شيشه
سفر به خير مسافر سفر بخير بهارم
اي كه بدون يادت من قلب شوره زارم
مرا بخوان به هامون براي آخرين بار
تو اي مسافر شب اي از ترانه سرشار
من با صداي سبزت از عشق مي نوشتم
اما زمستون نشست تو باغ سرنوشتم
من يك غروب دلگير سكوت خيس بندر
يك قايق شكسته بي بادبان و لنگر
مثل نسيم و رويا مسافري هميشه
من بغض يك غروبم كه مونده روي شيشه
سفر به خير مسافر سفر بخير بهارم
اي كه بدون يادت من قلب شوره زارم

 

عزيزان فردا چهارمين سالگرد بهترين دوست منه

کسی که از صميم قلب دوسش داشتم 

هر گل که به گلشن روزگار ميدهد صفا

گلچين روزگار امانش نميدهد

روحش شاد و يادش گرامی

 پيام‌هاى ديگران

پنجشنبه، 28 اردیبهشت، 1385

 

سلام دوستان

اميدوارم

حالتون خوب باشه

اگه عاشقی اين بلاگ رو بخون

اگه خيلی عاشقی حتما بخون

اگه هم مثل من عشقتو از دست دادی مو به مو 

و ذره به ذره بخون شايد تسلی دلت باشه

 

منتظرت هستم زیرا می دانم تو به سوی من باز خواهی گشت .با

همه توان خود این هجر و دوریت را تحمل خواهم کرد زیرا میدانم

اگر جسمت به سوی من باز نگرد قلب و روحت به سوی من به

سوی عشق ابدی و جاودانش باز خواهد آمد.که در آن خاطرات

وخوشیهای عشقمان با هر ضربان قلبمان به حرکت در می آید.

منتظرم  در هر بهار و هر تابستان در هر گوشه و در هر کنار

تا آنان که دل به ایشان دادی از کنارت دور شوند و تو ای تک

 ستاره عشق الهی من به یاد من بیفتی  به یاد عهدها،وپیمانها

و روزها وشبهای بیفتی که دست در دست هم و در کنار هم

... وتو از آیندهای پر از شادی برایم می گفتی. فراموش کردی

عهدی را که بسته بودیم وآن اینبود هیچ وقت با هم قهر نکنیم.

و تو آن را از یاد بردی و اشکهاو گریه های من هم تو را به یاد

 عهدی که بسته بودیم نینداخت.

من منتظرم  هنوزم هم بعد از قرنی که گذشت...!!!

 پيام‌هاى ديگران

سه‌شنبه، 12 اردیبهشت، 1385

 

روز اول که دیدمــــش گــــفتم

آنکه روزم سیه کند ایــن است

 

آفتــــابم هــمیشـــه زریــــن بود

قفسم سالهاست سیمین است

 

آه از دست او دلم خون است

وای حالم مثال مجنون اسـت

 

گاه گاه یاد کن به دشنامـــم

سخن تلخ از تو شیرین است

 پيام‌هاى ديگران

پنجشنبه، 7 اردیبهشت، 1385

 

سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است


که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است


تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما


شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است


رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز


به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است


مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی


کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است


مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست


ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است


بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب


جهان جهنم ما را ، که غرق بیزاری است

این وقتی بود که بهش گل دادم

 پيام‌هاى ديگران

شنبه، 27 اسفند، 1384

 

دوستان سلام

فرا رسيدن سال نو رو به شما عزيزان تبريک و شاد باش عرض ميکنم

اميدوارم سال خبی پيش رو داشته باشينُ

ُُُُُُُُُُُُُُُ

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 21 بهمن، 1384

 

شايد آنروز كه نقاش خيال روي پيشاني ما نقش كابوس زمان را مي ريخت رنگ مهتاب نبود رنگ شب بود و سكوت كه گره هاي ترك خورده ي عشق روي تابوت زمان نقش شدند نتوانستم من باز كنم چون مرا در قفس ديگري از عشق بيانداخت به دام و تو آزاد و رها در تپش پنجره ها غرق شدي رنگ تقصير نداشت دست خلاق هنر مند جهان قصه ي ما را با هم روي يك بوم كشيد باز دستي زديم و دلي لرزانديم باز نگهي كرديم و تبي سوزانديم باز ز ديده ي اين ديوانگان گذشتيم و خرمن گيسويي افشانديم باز ا

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 7 بهمن، 1384

 

   

ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم

ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست

ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست

ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم

ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم

وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت

تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت

هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي

بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟

تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب

حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب 

 

 پيام‌هاى ديگران

دوشنبه، 26 دی، 1384

 

 

توگل سرسبدباغ خيالم بودی


درنهانخانه دل،تازه نهالم بودی


درکويری که عطش سوخته بود احساسم


توهمان چشمه زيباوزلالم بودی


درشب غربت ودر درظلمت تنهايی من


بدر من بودی وهم ماه هلالم بودی


بي تودرهيچ کجا ديده نياسود دمی


شادی ام بودی و اندوه وملالم بودی


با توپروانه خوشرنگ گلستان بودم


همه جا،در همه حالی پر وبالم بودی


بودی وبودنم ازبودن تو بود،ولی


رفتی انگار که اميد محالم بودی

 پيام‌هاى ديگران

سه‌شنبه، 20 دی، 1384

 

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
و گر_ هر لحظه _  رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری، زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی، که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانی ام سوخت
نگاهم رابه زیبایی گشودی
بسی گفتند : _  دل از عشق بر گیر !
که : نیرنگ است و افسون است و جادوست!
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است،اما... نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدائی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد :
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به ناکامی سر آید
 
         

1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم

2- هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

3- اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.

4- دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

6- هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.

7- تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.

8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.

9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین

 ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.

10- به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.

11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به

 کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

12- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را

 بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.

13- زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.

 پيام‌هاى ديگران

دوشنبه، 7 آذر، 1384

 

 

دوستان سلام

ممنون که به بهشت من اومدين

نظر يادتون نره

**********************

به این نقطه + که در وسط تصویر مشاهده میکنید با دقت نگاه کنید ببینید چه اتفاقی میافتد

 

 

 پيام‌هاى ديگران

چهارشنبه، 25 آبان، 1384

 

        دوستان سلام

خوشحالم که به بهشت پنهان من اومدين

منو از انتقادات و پيشنهادهای به جا تون بی بهره نذارين

ممنون       

                                                                                        

    عشق 

 

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود                   تو در كنار من بشيني ؟ .... محال بود

هر چند نگاه عاشق من بي نصيب بود             چشمان مهربان تو پاك و زلال بود

پاييز بود و كوچه اي و تك مسافري               با تو چقدر كوچه ما بي مثال بود

گفتم كمي بمان به خدا دوست دارمت              گفتي مجالي نيست وليكن مجال بود

چيزي شبيه جام بلور ، دلي غريب                 حالا شكست واي صداي وصال بود    

شب رفت و ماه گم شد خوابم حرام شد               اما نه با خيال تو بودم حلال شد 

  

******************************************************

 

يه جک هم براتون گذاشتم که خستگی تون در بياد

از يه قزوينی می پرسن دوست داری از کجا زن بگيری:

ميگه از برره !

ميگن چرا؟

ميگه :آخه شبها بغل برادر زنم می خوابم

 پيام‌هاى ديگران

شنبه، 21 آبان، 1384

 

 

 

    ***************************  

از تو ای عشق دراین دل چه شررها دارم                     یادگار است و چه شب ها و سحرها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم                             گر چه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و عاشق و رسوا کردی                            تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی                          دل سودا زده ام را به حبیبم دادی

بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی                              داروی کشتن من یاد طبیبم دادی

ورنه این قدر مهم جور وجفا یاد نداشت                        هیچ شیرین سر خونریزی فرهاد نداشت

غم تو در بردن دل همره و همکار تو بود                     جدایی، دمی زتو و عشوه مددکار تو بود

وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود                     راست می گویم که دل دیوانه گرفتار تو بود

گر چه ای عشق شکایت زتو چندان دارم                      که به عمری نتوان همه را بشمرد

گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم                           گرچه آن زلف، زده گره هایی در کارم

باز هم گرم از این آتش جانسوز توأم                           سرخوش از آه و غم شب و روز توأم

باز اگر بوی شرابی ست زمیخانه توست                      باز اگر زنده جانی ست ز افسانه تو

باز اگر آب حیاتی ست زپیمانه توست                           باز عاقل کسی ست که دیوانه توست

شکوه ات بیجاست مرا کشتی و جانم دادی                    آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی

من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه تو                           عاقل آن بیهوده می خندند بر دیوانه تو

نقد جان گر چه بود قیمت پیمانه تو                              آه از آن دل که نشد مست زمیخانه تو

کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق                          آن دل که از تو نلرزد به چه ارزد ای عشق

                                                         

 

 

 

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 20 آبان، 1384

 

 

طوفان گرفت وارد دریا شدیم                        با قایق شکسته خود آشنا شدیم

هر لحظه بوی مرگ تلاش نمی کنیم                چون برگ در تلاطم دریا رها شدیم

دریا زبان خواهش ما را نمی شنید                  ما با زبان آتش اش آشنا شدیم

این سرگذشت هر که پس از ما که عاشق است               اینگونه است قصه دریا که ماشدیم

دریا غروب کرد خدا هم کمک نکرد                نالایق دست خدا شدیم

آن قایق شکسته به ساحل رسید و ما                با دست های یخ زده از هم جدا شدیم

 

 

 

*********************

 

پرواز می کنم به فراسوی آسمان                   آنجا که عشق در عطش انتظار سوخت

از سقف آسمان که پناهی ندیده ام                   می بینم آشیانه دل بی حصار سوخت

انگار قصه ها همه یکجا نشسته اند                بر آن دلی که از ستم روزگار سوخت

اشکم! رفیق نیمه ره دیده ام مباش                  کاین ماه نازنین زتماشای یار سوخت

در فصل بی ترحم پاییز لاله سوخت               اما بدان که بی تو دلم در بهار سوخت

*********************

 

 پيام‌هاى ديگران


لینک ها

غروب دل
فقط خدا
hack
عكس هايي از انفجار هواپيما
گنجينه عشق
ساحل تنهایی
عاشق بی عشق
يه آهنگ دل حتما برو
آخه اينم شد عشق؟
برنامه هاي ويندوز-كد جاوا
هك
عکس عکس عکس
ابزار هاي ياهو
اشک شوق
جستجوگر فارسی

نویسندگان

* عليرضا

آرشیو من

امرداد ١
تیر ١
اردیبهشت ١
اسفند ١
بهمن ١
ادامه آرشیو

امکانات

  RSS 2.0